خلاصه مقاله:
- سگها نزدیک به یک قرن نقشی حیاتی در اکتشاف و بقا در قاره جنوبگان داشتند و گاهی در شرایط اضطراری حتی به آخرین منبع غذا برای انسانها تبدیل میشدند.
- نخستین حضور ثبتشدهٔ سگها در جنوبگان به سال ۱۸۹۹ بازمیگردد، زمانی که کارستن بورکگروینک با کمک آنها برای نخستین بار توانست زمستان کامل را در این قارهٔ یخزده پشت سر بگذارد.
- در عصر قهرمانانهٔ اکتشاف جنوبگان، سگها نقش اصلی در کشیدن سورتمه و حمل تجهیزات در سفرهای خطرناک به سوی جنوبگان جغرافیایی ایفا کردند.
- ماجرای مرگ بلگریو نینیس و زاویه مرتس در سفر داگلاس ماوسون نشان داد سگها در شرایط بحرانی میتوانستند هم ابزار حملونقل و هم آخرین راه بقا باشند، هرچند این بقا گاهی بهایی مرگبار داشت.
- با پیشرفت فناوری و افزایش نگرانیهای زیستمحیطی، معاهدهای بینالمللی در سال ۱۹۹۴ به حضور سگها در جنوبگان پایان داد.
سگها نزدیک به یک قرن نقش مهمی در اکتشاف و فعالیتهای انسانی در جنوبگان داشتند؛ نقشی که گاهی آنقدر حیاتی بود که حتی در شرایط اضطراری به منبع غذا تبدیل میشدند. اما در سال ۱۹۹۴، با اجرای توافقی بینالمللی، آخرین سگها از این قاره بیرون برده شدند و از آن زمان تاکنون، جنوبگان بدون سگ باقی مانده است.
نخستین حضور سگها در جنوبگان به سال ۱۸۹۹ بازمیگردد. در آن زمان، کارستن بورکگروینک، کاوشگر نروژی ۷۰ سگ را با خود به سرزمین اصلی جنوبگان برد تا همراه گروهش زمستان را در آن سرمای شدید سپری کند. نخستین بار در تاریخ بود که انسانها توانستند زمستان کامل را در جنوبگان دوام بیاورند؛ کاری که بدون کمک سگها تقریباً غیرممکن به نظر میرسید. سگها همپای انسانها در برف و یخ زندگی میکردند و بخش مهمی از بقا و جابهجایی گروه بودند.
در سالهای بعد، بهویژه در دورهای که به «دوره قهرمانانه اکتشاف جنوبگان» معروف است، سگها نقش پررنگبندیتری پیدا کردند. در سال ۱۹۱۱، گروه رابرت فالکن اسکات و نیز داگلاس ماوسون در قالب «گروه اکتشافی جنوبگان استرالیا»، سگها را برای کشیدن سورتمه و حمل تجهیزات در مسیرهای طولانی و خطرناک به سوی جنوبگان به کار گرفتند. البته اسکات پس از حادثهای که در آن چند سگ به درون یک شکاف عمیق یخی سقوط کردند، تصمیم گرفت مرحلهٔ پایانی سفر را بدون سگها ادامه دادن دهد.
کار سگها فقط به کشیدن سورتمه محدود نمیشد. در شرایط بسیار سخت، آنها گاهی آخرین منبع غذا هم بودند. یکی از معروفترین و تلخترین نمونهها به سفر داگلاس ماوسون برمیگردد. او بههمراه بلگریو نینیس افسر ارتش بریتانیا و زاویه مرتس، اسکیباز سوئیسی درحال نقشهبرداری از شرق منطقهای به نام کیپ دنیسون بودند که فاجعه رخ داد. نینیس به درون شکافی یخی با عمقی دستکم ۵۰ متر سقوط کرد. با او بیشتر تدارکات گروه و چندین سگ هاسکی نیز از دست رفتند.
نینیس جان خود را از دست داد و از آن بدتر، بخش عمدهٔ آذوقه و تجهیزات دیگر قابل اجازه دسترسی نبود. حالا ماوسون و مرتس باید مسیری حدود ۳۰ روزه را برای برگشت به پایگاه طی میکردند، در حالی که تنها برای ۱۰ روز غذا داشتند. در چنین شرایطی، سگهایی که برای حملونقل استفاده میشدند، به آخرین گزینهٔ بقا تبدیل شدند.
ماوسون بعدها در دفتر خاطراتش نوشت: «آن شب جورج را خوردیم.» جملهای که بهخوبی نشان میدهد چرا نامگذاری سگهایی که ممکن است روزی مجبور به خوردنشان شوید، کار عاقلانهای نیست. او توضیح میدهد که این کار نه از نظر اخلاقی آسان بود و نه از نظر مزهٔ غذا. به گفتهٔ او، گوشت سگ بیشتر از تاندون تشکیل شده بود، طعمی ناخوشایند داشت و جویدن آن دشوار بود. تنها بخش قابلتحملتر، جگر بود که دستکم راحتتر جویده و هضم میشد.
اما همین جگر، مشکل بزرگتری با داشت. جگر سگها مقدار بسیار زیادی ویتامین A دارد؛ آنقدر زیاد که میتواند برای انسان سمی باشد. احتمال زیادی هست که مصرف همین جگر باعث مسمومیت شدید و در نهایت مرگ زاویه مرتس شده باشد. در ۸ ژانویهٔ ۱۹۱۳، مرتس جان باخت و ماوسون مجبور شد باقی مسیر را کاملاً تنها و بدون هیچ سگی ادامه دادن دهد.
با وجود این تجربیات تلخ، سپسٔ قرن بیستم سگهای سورتمه همچنان در جنوبگان حضور داشتند. از دههٔ ۱۹۴۰ به بعد، آنها بهطور گسترده در مأموریتهای علمی و اکتشافی استفاده میشدند. دیگر کسی آنها را بهعنوان منبع غذا در نظر نمیگرفت؛ سگها صرفاً برای کشیدن سورتمه و کمک به جابهجایی تجهیزات به کار میرفتند و در عین حال، حضورشان نقش مهمی در حفظ روحیهٔ دانشمندان و پژوهشگران در محیطی بسیار سرد، دورافتاده و طاقتفرسا داشت.
گرچه، شرایط بهتدریج تغییر کرد. پیشرفت فناوری باعث شد وسایل مکانیکی و موتوری جای سگها را بگیرند. در کنار آن، نگرانیهای زیستمحیطی هم جدیتر شد. درنهایت، در سال ۱۹۹۴، ممنوعیتی بینالمللی بهطور رسمی به حضور سگها در جنوبگان پایان داد. متن معاهدهٔ قطب جنوب صراحتاً اعلام میکرد که لاگین سگها به خشکی یا سکوهای یخی مجاز نیست و تمام سگهای موجود باید تا اول آوریل ۱۹۹۴ از این مناطق خارج شوند.
در واقع، از سال ۱۹۶۴ لاگین گونههای غیر بومی به قطب جنوب ممنوع شده بود، اما سگها بهدلیل نقش سنتیشان بهعنوان سگ سورتمه از این قانون مستثنا بودند. با گذشت زمان و کاهش نیاز عملی به سگها، این استثنا هم کنار گذاشته شد.
دیوید دروری، مدیر وقت سازمان اکتشافات جنوبگان بریتانیا، پیش از اجرای این ممنوعیت توضیح داده بود که سگها بیشتر برای روحیه و آموزش مفید هستند تا برای خودِ علم. به گفتهٔ او، اگر پرسیده شود که آیا سگها برای پیشبرد پژوهشهای علمی ضروریاند یا نه، پاسخ صادقانه «خیر» است.
یکی از دلایل مهم این ممنوعیت، خطر انتقال بیماری به حیاتوحش بومی جنوبگان، بهویژه فوکها، بود. ویروسی به نام دیستمپر سگسانان میتواند از سگها به برخی پستانداران دریایی منتقل شود و در گذشته باعث مرگ تعداد زیادی فوک شده بود. علاوه بر این، نگرانیهایی وجود داشت که سگها ممکن است به حیاتوحش بومی حمله کنند یا آرامش آنها را بر هم بزنند.
از دید مسئولان، تناقضآمیز بود که از یکسو قوانین سختگیرانهای برای جلوگیری از لاگین گونههای غیر بومی وجود داشته باشد و از سوی دیگر، اجازهٔ پرورش و استفاده از سگهای هاسکی در همان محیط داده شود.
در نهایت، آخرین سگهای باقیمانده در جنوبگان در فوریهٔ ۱۹۹۴، کمی پیش از اجرای رسمی ممنوعیت، این قاره را ترک کردند. از آن زمان تاکنون، سگها هرگز به جنوبگان بازنگشتهاند و دورهای طولانی و خاص از تاریخ اکتشاف این قاره برای همیشه به پایان رسیده است.













